تبليغاتX
کلستان - اخبار نر کده
ورود بی جنبه ها ممنوع

طبق آخرين خبرهاي به دست رسيده از واحد خبر گذاري نركده

در منطقه ي كشور عزيز مان اتفاقي ناگوار روي داده است

بله بازم هم خروج دختري از خانه وفرار از آغوش گرم خانواده

با گزارش از اين دختر فراري كه فقط 20 دارد

اين

موضوع دست گير ما شد كه دختر

از پدر و مادرخود درخواست پول براي خريد

سوكسوك كرده بود و آنها پول براي خريد آن ندادن

اين دختر هم كه آهي در بسات نداشت تن به

خود فروشي مي زند و با اين كار و لج بازي با

خانواده ي خود آبروي خود را در محل برده و پدر آن را به خانه راه نداده

واين دخترك كه الان در پارك ها و خيابان ها ساكن است

نيازمند ياري شما مي باشد

كه به او راه و روش برخورد را ياد بدهيد

تا سر هر مسئله ي بيخودي سر گردان نشود

ودست به كارهاي خطرناك نزند.

 

باتشكر از زحمات شبانه روزي

واحد خبري نركده.

 

 


با تشكر ازبرادران(بهزاد وفرزاد)از افسريه( تهران)كه اين خاطره ي

ضد دختر خود را به ما email زدند*

اين خاطره به ياد ماندني در تابستان 86 اتفاق افتاد

من و فرزاد در زير بلوك خونمون در حال بازي با اسكيت بوديم

كه متوجه ي رفت وآمدهاي زيادي در طول ساعت شديم

مثل اين بود كه در طبقه ي هم كف مراسم جشني برپا است

خانم ها و دخترها ي باحالي به خانه ي همسايه مي رفتند و هر كدام نفري يك كادو در دست داشتند و خوشحال وخندان وارد منزل مي شدند.

من و فرزاد كنجكاو شديم تا بدانيم چه خبر است رفتيم خونه و از مادرم

پرسيديم و او گفت امشب جشن تولد دختر همسايه( مهشيد) است و من هم دعوت هستم.من نگاهي پرمعنا به فرزاد كردم وگفتم نقشه ي خوبي دارم

من و فرزاد در حال گيري و مزاحمت تجربه ي زيادي داريم

خلاصه ساعت 9 شب شد وهنوزمهمان ها مي آمدند و مي رفتند

مادر هم آماده شد ورفت من و فرزاد هم تنها شديم

من نقشه ي خودمو به فرزاد گفتم

اين بود كه اول قرار شد وقتي صداي دادو فرياد مهمان ها در خوشحالي اوج گرفت و دارن مي رقصند برقها رو قطع كنيم كه متاسفانه

به فيوز برق دسترسي نداشتيم.

نقشه ي دوم من اين بود كه بريم در بزنيم وفرار كنيم كه اين كارو كرديم ولي زياد جالب وخنده دار نبود.تا اينكه فرزاد

اين به فكرش رسيد كه موقع رفتن مهمان ها از خانه چند باد كنك

آب كنيم وازبالا پشت بام پرت كنيم رو سر دختر فشن ها

من هم از اين فكر خوشحال شدم و وقتي به اون لحظه فكر مي كردم

از خنده مي تركيدم.

منتظر مانديم وسايل هم آماده كرديم بالا پشت بام امن بود براي شروع عمليات

تا اينكه ساعت 11:45 دقيقه شد و صداي هياهوي مهمان ها خوابيد

فكر كنم داشتن شام مي خوردند

ساعت شد 12:30 مهمان ها داشتند مي رفتن خونه همه پشت در منزل جمع شده بودند تا آخرين حرف ها رو بزنند و برن

فورا"به فرزاد خبر آماده باش دادم وگفتم شكار آمده است براي تيراندازي

من كه همين جور مي خنديدم وفرزاد مي گفت خفه شو صدامونو مي شنوند

آقا چشمت روز بد نبينه باد كنك ها از دست ما رها شدند و بر سر تك تك مهمانه ها آب كثيف پاشيده شد همه صداي دادشون رسيد به سقف آسمون

كه يكي از اون زنها مادر خودم بود من وفرزاد فورا"از بالا اومديم خونه و نشستيم پاي پلي استيشن واصلا" انگار كه نه انگار خبريه:

مادر آمد وماجرارو تعريف كرد و به ما مشكوك شد ولي من كه گفتم پر تجربه هستيم كم نياورديم خلاصه بگم همه رو پيچونديم.


 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نرها و ماده ها
ما اومدیم با این وب کل بین پسر دخترا بندازیم
امیدوارم بروبچ نر کده از این کلکل لذت ببرن
ما یعنی aliو miladو erfan را یاری کنند.
ضعیفه ها خوب بخونند که حساب کار دستشون
بیاد و از دختر بودن خود پشیمان شده و تغییر
جنسییت بدن.
milad:nar_zede.dokhtar
ali:n4shk4n_del4m00
erfan:zhigool_boy_17

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كد آهنگ

كد موسيقی